شبکه اینترنتی دالاهو فرهنگ و هنرموسیقی تنبورعکس های جالبصنایع دستی و فلزیجاذبه های طبیعیآثار تاریخی مذهبیتاریخچه

عزیزان اشعار و قطعات ادبی خود را برایمان ارسال دارید تا در صفحه اختصاصی خودتان ثبت و ضبط گردد

ساحر بیابان های باد س .گوران

 فهم نکردید خلایق

دورهاست بجای می ناب

زهرابه است در این پیاله های رنگین و حبابی

و تلقین ساحرانه ی ساغری است که گنگید و مست

اما آیا

 صدفی آبستن در میشود از سراب ؟

***

 اندرز شرق لب پیاله

چهار چيز را بخاطر بسپار از نصايح الواح عمادي

بر تارک آسمانها ی بحر العما

به خط جبرييل

و مرا باري خبر آورد:

راستي

پاکي

و نيستي

و اتمام حجت خاوندکاری

ردا 

رفت آنزمان

که بر هم مي زني به غمزه اي سحر گاهي

و آيت شرر از خورشيد مي ربايي

از آسمان دلم،

گاهي

به نگاهي.

تو از گردنه کدام ايل کوچيده بجاي مانده اي

که به يکي چشمي و به اشک هزار

که دلربايي کني از

فرستادگان مزدا

به پرهيزگاري سحري نسيم

و با تبسمي

واگويه هاي خلق بي انديش را

نطفه در زهدان انديشه

به سقط زمانه شان فکني

تو از کدام دياري

گيسو افشانده بر نيمرخ آفتاب

لبان فشرده بر گرمي شرر مانده در تنگناي حجاب

و آغوش وا کرده بر ابر سفيد خيال

که بر گرفته از روي خدايان نقاب

ميان صخره هاي تيز

بهم مي آميزند و

سمفوني عشق را

به گوش سبزه زار مي رسانند

هرم گرماي شرر تابيده بر آب

چشم را به غيرت  بر مي تابد

که حريم لاله گون گلها را

پاس دارد

و چشمان به چشمکي

و برافروزي مژه اي

رخصت ديدار نهان پرده ي زيبايي را مي خواهد

دريغ از دست تطاول آفتاب

چنان که مي پرورد به جان

مي پراکند به سوز شرري نهان

و من خاطره ي گل و سبزه ها را

در آيينه ي ذهنم

به يادگار مي گذارم

و برايت در تجسم کلمات سرد

گرمي روح سبزه زار را

تماشايي مي کنم

با حسرت دوريت

با دريغ نديدنت

ای برآمده از شرق لب  پیاله ها

 

 

س. گوران

تعذیر عشق

تعذير مي کنند نه محتسب که چون مني

زانرو شراب ناب ميخورم و خندانم

زنجير بر دل و غل به دامن چشم

مي رقصم و خوشم که در اين ميدانم

***

بگو چوني به تنهايي در اين شب هاي بي تن ها

گريزاني تو از تن ها و مي داري تن از تنها

گريزانم قفا خوردم سپردم تن به تنهايي

چو من هم خسته اي شايد در اين شب هاي بي فردا

شب و باد و سحرگه ابر و فردا ظلمت امشب

همه فرياد  مي دارند که عاشق را چنين بادا

سبکباري در اين ساحل و غرقه من بدريايت

هلا اي عشق بي پايان کجايم مي بري زینجا

برار از چهره ام يکدم مر اين کهنه نقاب من

که يک دم  د م کشد جانم که مي افتد نفس از پا

 

 

صفحه شعر شاعران

س.گوران                   س.قامشلو                   ش.کشکولی                 پ.کشکولی                  ن. اصحابی                   س.سویل                   ا

 
برگشت صفحه اصلی