مقالات : فرهنگی ، هنری ، ادبی ،                                                          مقالات

 

هوالاول والاخر ...

انشایی از سرمشق آفتاب / س . قامشلو

زبان و حکمت پردیوری یارسان                               

مقدمه:

شاید آنزمان که مردان و زنان کرد زبان  هوره و لالایی میخواندند و بیت و سیاچمانه و ... را بر ستیغ کوهساران  زاگرس برای فرزندانشان زمزمه میکردند وخواب  شب های سرد کوهستانی را با قصص و متل و شاهنامه خوانی ،شیرین تر میکردند  چنین اندیشه ای را  در سر نمی پروراندند که ستیغ قلل اینترنت و روزنامه ها و عصر فناوری و اطلاعات فرهنگهای شفاهی آنان را در می نوردد  و دو سویه یا در اضمحلال آن است و یا در تثبیت و ثبت و ضبط آن . و باز هم آنان نمی دانستند و در مخیله شان نمی گنجید که روزی از جعبه جادو یانگومی سر برآورد و در عرض چند هفته چنان فرهنگ و آداب و تاریخ کره ای را در ذهن فرزندانشان جای می دهد که تا پیش از آن نود درصد بینندگانش نمی دانستند که این یانگوم قهرمان و مهربان کجایی است و با دیدن چشم های بادامیش حدسی میزدند که ژاپنی و یا چینی است و درد آور تر آن که همین بینندگان بزرگان ادب و هنر و دین و قهرمانان ملی  و مردمی خويش را نمی شناسد و در درک لغات زبان مادریش دچار مشکل است  و آداب و رسوم و لباس و فرهنگ و هنر و همه چیزش را چنان دیگران پسند میکند که بی هویتی از جزء جزء رفتار و کردار و ظاهر و باطنش نشت  کند . و وقتی کارگردان ژاپنی را در کنار کیارستمی بزرگ در کن می بینی ، در نگاه اول و ناخودآگاهانه کیمونوی ژاپنی  ذهنت را چنان فرا میگرد که در فاز دوم دیدار بصری کیارستمی را بخاطر می آوردی و البته با دقت بیشتر ، پاپیون کوچکش را  و در لحظه ای از زمان فرهنگ و هویتی بنام ژاپن در ذهنت سیال میشود چرا؟

چرا ما هویت و اصالت هایمان را آگاهانه به نابودی کشانده ایم؟ چرا ما گیوه و کلاش و سخمه و زبون و سلته و کلاو دسمال وسرون و فقیانه و لچک و کله بال و ... را با تی شرت های آی لاو یو  و پرچم آمریکا و عکس های جنیفرلوپز و .... جایگزین  کرده ایم  در حالی  که در قلب آمریکا یه ایرانی تی شرت هایی با مارک اشعار حافظ و سعدی و فردوسی طراحی می کند و در قلب تهاجم ، هویت سازی می کند.

بر ماست که اندیشه ورز و خردمدار ، میراث های فرهنگی هنری و موسیقیایی و اجتماعی نیاکانمان را – هر چند اندک – پاس داریم و در حفظ آن برای آیندگانمان کوشا باشیم . در زمانه ای که به غلط  خیلی از ما پدر و مادران فعلی از زبان مادری خود در محاورات روزمره استفاده و بهره چندانی نمی بریم و مناسبات اجتماعیمان را نیز بر اساس خرده فرهنگ های بسته بندی شده رسانه های جمعی و ارتباطی  پی ریزی می کنیم و فرا تر و بدتر از آن با زبان فارسی تهرونی نیز فرزندانمان را صدا میزنیم  و با آنان صحبت می کنیم . به دلایل اجتماعی – سیاسی و فرهنگی آن در مقالی دیگر می پردازیم . ولی آنچه در این خلاصه قصد فتح بابی پیرامون آن داریم زبان و ادبیات و موسیقی گورانی است که شاید اگر آنرا ریشه دار ترین  متون و فرهنگ در کردستان بنامیم – البته در کنار برادر تنی خویش " زبان اورامانی "  -  سخنی به گزاف نگفته ایم . زبان کردی بخشی از خانواده زبانی  هند – اروپایی و شاخه ای از  زبان هند – ایرانی است که با توجه به سوابق زبانی ، زبانی مستقل،و واجد ساختار دستوری  کامل و ادبیاتی غنی است و جزء زبانهای زنده دنیا محسوب میگردد  . ریشه این زبان  در زبان مادی و یا کردی کهن است  و تشابهات گویشی آن با زبان پهلوی و اوستایی نیز گاهآ شگرف و بدیع است و حدود سی و اندی میلیون نفر با گویشهای مختلف این زبان تکلم می نمایند . گویش گورانی در کنار گویش اورامانی  که در منابع علمی نیز گویش پهلوانی بدان اطلاق می نمایند در دسته گویش های جنوبی زبان کردی قرار دارد . متاسفانه شمار گویشوران به زبانهای کردی بخصوص در بخش جنوبی کردستان جنوبی  رو به اضمحلال است و عدم آشنایی و آگاهی با فرهنگ و تاریخ و هنر و ادبیات نیز مزید بر علت شده است  وعدم توجه به این موضوعات فراهم کننده ی زمینه ی فراموشی و گاهآ تقابل و تضاد فرهنگی تاریخی با آن  شده است . زبان  گورانی که دارای  غنی ترین و ریشه ای ترین  ادبیات زبان کردی است نیز – با کمال تاسف – از این بلیه در امان نمانده و گرد مهجوریت و فراموشی بر دامان آن نشسته است . هر چند اتفاقاتی تصادفی  دمی تازه در آن می دمد ولی نیازمند به بررسی های  بیشتر و وسیع تر است . زبانی که سالیان دراز و با توجه به استحکام و شیوایی ، زبان رسمی – اداری فرمانروایان و حکمرانان کردستان بوده است و از نظر ادبی – فرهنگی نیز  مشاهیر بزرگی چون  پریشان دینوری ، بیسارانی، مولوي ، خانای قبادی ، الماس خان کنویله ای ، درویش قلی کرندی ،  سی و شش درویشان سید براکه گوران و ...  آثار ارزشمندی را از این زبان بیادگار گذاشته اند . و اما شاید قدیمی ترین این آثار را در دفاتر کلامی یارسان و حکمت پردیوری  جست که متاسفانه  بنا به دلایلی تا بحال مهجور افتاده و در دسترس محققین و فرهنگ پژوهان نبوده و یا اگر کسی نیز اندک بهره ای از آن گرفته ، دیدی بیطرف و بدون حب و بغض نداشته در حالی که بررسی های بیطرفانه این میراث زبان کردی و ایران زمین ، حلقه ای مفقود در پانصد سال سکوت  فرهنگی ماست . 

دفاتر يارسان – جداي از رويكرد هاي آييني و فلسفي و...  - براي پيگيري و بررسي هاي زبان شناختي و لغات يابي زبان كردي و اختصاصآ گوراني و اوراماني  منابعي بكر و در خور توجه اند .مسلمآ  اين بررسي و پ‍‍ژوهش ها نيازمند به حضور انديشمنداني است كه در شاخه هاي مختلف و كلاسه شده و منسجم  نسبت به موضوع اقدام و فعاليت نمايند و در اين راه  استقراء و قياس با استفاده از خود متون و ديگر متون موازي و همسان، راه گشاي  ورود به ساحت  ادبيات و فرهنگ غني گوراني است كه انشالله و به ياري پژوهشگران گرامي محقق شود

در ادامه گذري اندك و گذرا بر زيباي هاي ادبي و زباني كلام هايي از دفاتر يارسان مي نماييم  و دريچه اي برزيبايي و استحكام زباني معاني ژرف آن مي گشاييم و تا چه قبول افتد و چه در نظر آيد:

 درويش نوروز سوراني مي فرمايد:

دله بهشتن

دلم قاپي چي باغ بهشتن

انشاي نه سر مشق آفتاوش چشتن

ژو بونه خلات خزينه م وشتن

دل محل نزول انوار الهي است و  و دروازه دار و نگاهبان نيك انديشي بهشتي ، و درك و اشراق اين انوار و فيوضات خاونكاري و خلعت گنج ازلي در بر كردن ، چشيدن  اندكي از شرح و بيان سرمشق ازلي نورالانوار در دل است . همانگونه كه تيمور بانياراني مي فرمايد:

بدن بلورم

جسه جوهري ، بدن بلورم

سرمس سرآو سرچشمه ي نورم

كه جوهري بودن آدمي – در بعد جوهر و اصالت – و بلوري بودن – در بعد شفافيت روحي و محل اثر شرري از نورالانوار – را  به زيبايي بيان مي كند و سرمستي اشراقي از سرچشمه ي نور را  يادآوري مي كند . سرآب همان سرچشمه است و  سرچشمه نيز همان سرآب   ولي با تفاوت ماهوي كه سرچشمه زاينده است و سرآب محل نمود و ظهور كه در اينجا به اصل اصل نور و يا نورالانوار اشاره مي كند و اگر از بعدي فلسفي بدان بنگريم جوهره ي تعاليم فلسفي سهروردي را بيان ميدارد . چرا كه اشراق يعني « ظهور انوار قدسي و روشني هاي مينوي و لعمان و فيضان آنها بر نفوس كامل به هنگام رهايي از امور حسي و علايق مادي »//تلويحات ص 70   و در اينجا نيز بدن و تن و وجود كاملآ جوهري و بلوري و فارغ از هر تعلق مادي است

يا : شرق خور جام ، پياله ي ساقي م // حيدر پايار

و : سرآوم جه نور ، چشمم جوهرن

پراشه ي پرشنگ  تيغم جوهرن 

كه در همان وادي گام معني ميزند و در ظاهر نيز استعارات و تشبيهات زيباي زباني، جاي تامل دارد : شرق خور جام  پياله ي ساقي

كه ناخودآگاه خواننده را به وادي حيرت بيدار بيدل دهلوي مي كشاند . و براستي كسي كه شرق و محل و مبدآ طلوع نور باشد  و سرمستي لاهوتي را از شرقيترين نقطه جام  باده ي ازلي بگيرد بايد چشم باطني جوهري و بدني بلوري داشه باشد  كه سرمست از سراب نور شود و  تيغ زبانش  را با آب جوهر حق تعالي آب داده باشد  و در كشيدن شمشير زبان ، جوهر و گوهر  از شرر انوار بيفشاند و :

 اختر كالاباف كارخانه ي گوهر      استاد زاخاو دين تيخ جوهر  // نوروز سورانی

و باز هم از درفشاني وي :

آفتاو قرص نور نرماي مردان

مانگ كان گوهر ويل سرگردان

سپاي ستاران جوقه ي جواهر

تاج دانه  بند صورت ظاهر

كه  سپاه ستارگان را چون دانه هاي جواهري بر سر آفتاب مي زند و تاج ماه را بر آسمان ميگزارد، هر چند ظاهر است  و وامدار   و باطن آفتاب  است و قرص نور ازلی.

و باز هم ازدرويش نوروز سوراني ، كه موسيقي دروني شعر را به چه زيبايي بكار برده است :

دل نظم نظام مستوفي مستان

ميزان موزون قپان  وه دستان

هر كس سقامت سنگش سنگينن

شريك بشر يار رنگينن

و

دل فرق فغان فوق و فاق و فيق

تخت تخلص طوق و طاق و تيق

تحقيق توفيق تفاق سه تاق

سردي گول سرخ باره ي سنگين ساق

كه موسيقي دروني شعر گويا تر از آن است كه نيازمند به توضيحي باشد

و يا تشبيهات بليغ  و زيبا و بديع در مصرع هاي  ذيل :

كوچه ي آسمان يانه ي خدايي // نوروز

گوهر مكالم

نه بطه ي بيار گوهر مكالم

گاوم گردونن حيشم خيالم

تومم جواهر بذرم حوالم // نوروز

و

چار تا برادر بودیم یه بابای پیر

سه تا کماندار ، یه ترکش و تیر // کلام پردیوری دوره شاخوشین

که  پهلو زدن آن در مفهوم و معنا و گاه در ظاهر به داستانک  شطحی و رمزی محمد دراز گیسو از عرفای قرن ششم هند ، از غنای مفهوم و معنایی لایه های زیرین این متون حکایت دارد .

و یا استفاده از  تمثل های زیبا :

بلام بر نیشوت دار به ریشه وه

و: گه چشتی وه نویر روشن ، معلوم بو

و : وا سنگ زبره ساو زوان دای     // کلام پردیور                                                                                           مکوی مانگ و خور

درویش  نوروز سورانی:

مکوی مانگ و ور سّر پنهانی

بی تان و بی پو هفت آسمانی

و:

رو رووي مكوش شمس قمرن                               

مکو دوک ریسندگی  و بافندگی است که چون چپ و راسات میرود پود را به تار سقامت و تکامل جسمی – پارچه یا موج –  شکل می گیرد  ولی استاد ازلی مکوی ماه و خورشید را برای ساخت هفت آسمان ، بی تان و بی پو هر روز از شرق به غرب  و از غرب به شرق می فرستد و سّر پنهانی  تان و پوی آسمان و ساخت هفت طبق در آنهاست

رفیق رقاص روح روانی

چرخچی چالاک جمله جهانی

ماه و خورشید به رفیقی رقصنده و رونده ای چالاک برای جهان و روح و روان منتشر در آن است چرا که همیشه  و خستگی ناپذیر در حرکتی چالاک است و از زمانی که روح در کالبدها و از عرش اعلا وساحت خاوندکاری دمیده شده رقاصی ماه و خورشید بوده و چون یاری برای روح در حال گردش اند و در ادامه هم اشاره به معانی غامض لایه های زیرین میکند :

اگر بوانیم مغز ای مانی

مشوت او سرآو باز طرلانی

و اشارات فراوان ديگر از ايران باستان : رستم و سهراب و جمشيد و كاووس و زال و اسفنديار و جاماسب و فرشوشتر و ديگراني كه سهروردي از آنان بعنوان حكماي فرس نام ميبرد  در كلام دفتر پرديوري حضوري نوين دارند . و جاي بررسي دارد كه نمودي از آموزه هاي يارسان در متون و آراء عين القضات و سهروردي و بابافرج تبريزي و باباطاهر و شيخ بركه و ... وجود دارد – هر چند نه موجب انتساب اين بزرگان به ياري است و نه محملي براي بزرگنمايي – ولي در هر صورت غناي ادبي فرهنگي دفاترحكمت پرديوري  و يا بررسي هاي حكمتي و فلسفي و موسيقيايي آن ، گستره اي  پر از بذر گوهر براي  گوهركاري و انديشه است

 

تاریخچه

 تاریخی مذهبی

جاذبه های طبیعی

گردشگری 

 صنایع دستی

موسیقی تنبور

موسیقی سنتی    

موسیقی کردی     

مقامات تنبوری

 نوازندگان برجسته

سازندگان تنبور

 آموزش تنبور

 گالری عکس

شعر

مقالات

طنز   

اخبار و شایعات

لینک های زیبا

Home Page